آموزه های شهیدآوینی از امام(ره) 1

 حکومت وجود

...اصلاً حکمت وجود حدود و نسبت‌ها و مقادیر در عالم امکان همین است که انسان از طریق سلب این صفات به حقیقت نامحدود و مطلق و بی‌نهایت دست یابد آنچنان که حضرت امام(ره)‌ نیز در حدیث 35 از اربعین حدیث و در بعضی از مباحث مصباح‌الهدایه فرمودند کمال مصداقی عرضی سلب نقص است.

(3) 

روشنفکران سکولار و مقابله با دین

سال‌هاست که روشنفکران سکولار این ابهام و دوگانی را در زبان عرفانی باز یافته‌اند و از آن طریق به مقابله با باطن دین برخاسته‌اند این همه جار و جنجال و کشاکشی که در اطراف حافظ و مولوی و حلاج و... در سالهای پیش از انقلاب و پس از آن برپا شده است علتی جز این ندارد. استقبال حضرت امام از زبان عرفانی و غزل‌سرایی ایشان هم در مقابله و معاوضه با فرهنگ تحجر و مقدس‌مآبی که با توسل به ظاهر شریعت، باطن آن را انکار می‌کند موثر بوده است و هم در جوابگویی به روشنفکرانی که قائل به تأویل در زبان عرفانی نبوده‌اند. (4)

 

سید بزرگ، روح الله موسوی

آخر آقایان محترم! این ما هستیم که زیر علم آن سید بزرگ، روح‌الله موسوی، قیام کرده‌ایم که عمامه سیاه داشت و عبا و قبا و لباده می‌پوشید و جز در یک مدت کوتاه، هنگام تبعید در ترکیه، لباس پیامبر را از تن بیرون نیاورد... و نعلین می‌پوشید و از هر دو کلمه‌ای که می‌گفت هر دو کلمه‌اش درباره دین بود و احکام دین و ولایت و فقاهت و تقوا و تزکیه ... و حتی برای یکبار هم نشد که دین را بصورتی متجددانه تحلیل و تفسیر کند و هر آنچه را که می‌خواست به ما بیاموزد با رجوع به امثال و حکمی بیان می‌کرد که از احادیث و روایات و تفسیر قرآن و زندگی انبیا و قیام امام حسین(ع) گرفته بود حتی برای یکبار آزادی را جز در تلازم با استقلال و جمهوری اسلامی معنا نکرد و از استقلال همواره معنای عدم تعبد غیرخدا را مراد می‌کرد – که در تفسیر لا اله الا الله وجود دارد – و از جمهوری اسلامی نیز حکومتی ولایی را در نظر داشت که قانون اساسی آن نه از قوانین فرانسه که از قرآن و سنت گرفته شده و نهادهای آن، بلااستثناء چون اقماری که برگرد شمس ولایت فقیه نظام یافته‌اند، زمینه را فقط و فقط برای حکومت شرع فراهم می‌آوردند و شرع را نیز درست همانطور معنا می‌کرد که فقهای سلف کرده بودند و علی‌الرسم القدیم باز هم حوزه‌های علیه را به فقه جواهری دعوت می‌کرد... و قس علی هذا.(5)

 

شناخت عالم امروز

اما نمی‌توان از همه انتظار داشت، که حکیم باشند و حکمت دینی را مانند حضرت امام خمینی(ره) ‌بدانند و از این نظرگاه عالم امروز را بشناسند، از نظرگاه حکمت دینی حقیقی می‌توانیم با عالم امروز مقابله کنیم همانگونه حضرت امام(ره) برخورد کردند و هم اکنون، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای برخورد می‌کنند.(6)

 

قیام برای آزادی یا اسلام؟

... براستی مردم ما برای آزادی قیام کردند یا برای اسلام. هنوز 13 سال بیشتر از انقلاب اسلامی نگذشته است و امکان تحریف تاریخی آن وجود ندارد؛ آنچه که انقلاب بهمن را ایجاد کرد و به ثمر رساند، گذشته از پیشینه تاریخی آن، این آگاهی و تجربه تاریخی بود که تنها اسلام است که می‌تواند استقلال و آزادی ما را تامین کند و مظهریت کامل اسلام را نیز در شخص امام خمینی(ره) می‌دیدند.

... که شعار «حزب فقط حزب‌الله رهبر فقط روح‌الله» را مردم را به این دلیل ساختند که عدم وابستگی قیام خویش را به هر حزب و دسته و سازمانی برسانند و ماهیت کاملاً مردمی و خودجوش انقلاب که فقط از طریق روحانیون و مساجد سازمان‌یافته بود بیان کنند مردم اسلام را می‌خواستند و حتی برای تغییر معنای اسلام و چگونگی تحقق آن در یک قالب حکومتی نیز چشم به دهان حضرت امام داشتند و گرنه، کدام آزادی؟ (7)

 

انفجار اطلاعات، جنگ تحمیلی

آگاهی عمومی مردم ما در انقلاب، همان خودآگاهی تاریخی است که بعد از یک قرن و نیم تجربه مبارزه با غرب، در دین اسلام و شخص خمینی(ره) مظهریت یافته بود نه چیز دیگر، و این آگاهی عمومی هرگز با انفجار اطلاعات ایجاد نمی‌شود این مزخرفات چیست؟ و آن کدام آزادی است که گفت و شنود درباره آن را جنگ تحمیلی به تعطیلی کشاند؟ (8)

 

خواست امام؛ خواست مردم

... و گفتم که هنوز 13 سال بیشتر از پیروزی انقلاب نگذشته است و همه به یاد دارند که مردم هرگز چیزی جز آنچه امام می‌خواست، نمی‌خواستند و مثلاً چنانچه حضرت او در برابر عنوان «جمهوری دموکراتیک اسلامی» که از جانب عده‌ای پیشنهاد شده بود تسلیم می‌شود، مردم باز هم بدون آنکه خلجانی در دلشان راه یابد و یا خم به ابرو بیاورند به او تأسی می‌کردند و انقلاب در مسیر دیگری می‌افتاد و اما این خود او بود که موکداً به این عنوان «جمهوری اسلامی، نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر» پای فشرد، و چنانچه اگر مطلوب مردم در انقلاب، آزادی بود در هنگام رای‌گیری برای تعیین حکومت، دیگر پرسش نمی‌توانست «جمهوری اسلامی، آری یا نه؟» باشد، بلکه پرسش دیگری از این قبیل عنوان می‌شد که مثلاً «چه حکومتی می‌خواهید؟» مگر آنکه بگوییم مردم برای آزادی قیام کردند اما بعد قدرت به دست روحانیون افتاد و آنها جمهوری اسلامی را به زور بر مردم تحمیل کردند... و کذب این سخن تا آنجا روشن است که در میان تحلیلگران غربی هم کسی جرأت اعمال چنین حیله‌ای به خود نداده است. (9)

پایان قسمت اول

پی‌نوشت:

1. همسفر خورشید، ص 9

2. حلزون‌های خانه به دوش، ص 40

3. حلزون‌های خانه به دوش، ص 26

4. حلزون‌های خانه به دوش، ص 70

5. حلزون‌های خانه به دوش، ص 104

6. همسفر خورشید، ص 9

7. حلزون‌های خانه به دوش، ص 114

8. حلزون‌های خانه به دوش، ص 115

9. حلزون‌های خانه به دوش، ص 11

/ 3 نظر / 9 بازدید
یارآشنا

به اعتقاد نگارنده این سطور سیدمرتضی آوینی، مطهری ثانی بود، [گل]

یارآشنا

گاهگاهی به نگاهی دل ما را دریاب جان به لب آمده از درد، خدا را دریاب اگه از دولت وصل تو مرا نیست نصیب گاهگاهی به نگاهی دل ما را دریاب به امیدی به سر کوی تو روی آوردیم شهریارا! به در خویش گدا را دریاب دل ما را به شب هجر فروغی بفرست شبرو وادی اندوه و بلا را دریاب سنگها میخورم از دست جنون دل خویش من دیوانه انگشت نما را دریاب به وفاداری تو شهره شهرم ای دوست ز وفا معتکف کوی وفا را دریاب سالها رفت که از جام محبت مستم من دُردی کش صهبای ولا را دریاب کاروان رفت و من از همسفران دورم دور منِ از قافله شوق جدا را، دریاب راه باریک و بسی پر خطر و تاریک است سببی ساز در این مهلکه ما را دریاب تا دلم بار غم عشق به منزل فکند شهسوارا منِ افتاده ز پا را دریاب تا فغان دل غمدیده‌ی ما را شنوی نازنینا! سحری باد صبا را دریاب دوش رویای لب نوش تو با من میگفت کای شهید غم من! آب بقا را دریاب سوی پروانه نظر کن که دعا گوی تو باد گنه آلوده‌ی خود را به مدارا دریاب استاد مجاهدی

آل یاسین

"حسین آرمان است و کربلا آرمان شهر" خیلی عالیه. خدا قوت یا علی مدد