خیابان خواب‌ها !!!

عشق‌ ورزان مهر باطل خورده‌اند

باز هم بحث عقیل و مرتضاست

آهن تفتیده مولا کجاست؟

 صحبت از عدل و عدالت نابجاست

نه فقط حرفی از آهن مانده است

شمع بیت‌المال روشن مانده است

سر به لاک خویش بردید ای دریغ!

نان به نرخ روز خوردید، ای دریغ!

با خودم گفتم تو عاشق نیستی

آگه از سر شقایق نیستی

غرق در دریا شدن کار تو نیست

شیعه مولا شدن کار تو نیست

دست‌ها را باز در شب‌های سرد

ها کنید، ای کودکان دوره گرد

مژدگانی ای خیابان خواب‌ها

می‌رسد ته مانده بشقاب‌ها

گیر خواهد کرد روزی روزی‌ات

در گلوی مال مردم خوارها

من به در گفتم، ولیکن بشنوند

نکته‌ها را مو به مو دیوارها

/ 1 نظر / 6 بازدید
یارآشنا

صدایت می کنم! در آن هنگام که عزیزانم در بسترند و درمانی نیست. در آن هنگام که پاس شدن چکهای سنگین زندگی، کمرم را می شکند. قبولی فرزندانم را می خواهم، مهریه دخترم، شفای مادرم، کسب و کارم گرمای زمستان امسال را در شومینه های مجلل می یابم و آنرا از تو می خوام! غافل از زمستان صدساله همیشگی قلبم! دلم میخواهد بازی باخته تیمم ،100 بر 0 برنده شود و آنرا هم از تو می خواهم! غافل از نقش محوری خودم در ضد حمله ها،دفاع ها و انتظار ها! دخترم می گوید:رنگ ماشین سرد است...ضبط و چنجرهم که ندارد، گیر زندگی ام در همین است، این روزها زندگی ها باید« باس» داشته باشد تا بترکانند! غافل از اینکه، دل زمین و زمان سالهاست برای من و ما و زندگیمان منفجر شده! همراهم در دست زود عرق می کند، «همراه» خوبی نیست.آنتن نمی دهد و رمش پایین است بولوتوث هایی که میگیرم همه تکراریست،حرف جدید و ارتباطی جدید می خواهم غافل از اینکه، بر حسب اصل کوفی بودن همراه شمایم، ولی سالهاست گوش دل و سرم هر دو خاموش است! همه جا صدایت می کنم: در درد ها...قبض ها...خرج ها و جشن ها هر جا ک