دیدگاههای شخصی امیرتقی زاده

برای آفرینش یک نهال عدالت دل هزاران طلحه و زبیر را باید شکست و اینک این ما هستیم و تلاش سایبریمان در آفرینش نهال عدالت .../ پروانه‌ها، نور را به حکم میثاق می شناسند و از آغاز با قصد سوختن پر در مطاف می‌گشایند.(شهید آقا سید مرتضی آوینی )

یک شب دو شب سه شب هم می گذرد ...

یک شب گذشت...

شب قدر می‌رود و مشق زندگی بعضی‌ها هنوز پُر از غلط املایی است.

رمضان که از نیمه گذشت کم کم شب هاو روزهایش رنگ دیگری می گیرند، رنگ دلتنگی، رنگ نیاز، رنگ تلاش برای رها شدن از تعلقات زندگی. اما انگار رمضان که از نیمه می گذرد تنهایی شب های قدر هم پر رنگ تر می شود. شب هایی که بی هیچ بهانه ای در آن درهای آسمان را به روی من و تویی که در سرتاسر روزهای سالمان کمتر فرصت می کنیم یادداشت و مشق های نوشته شده زندگی مان را تورق کنیم و غلط های املایی اش را بیرون بکشیم باز می کنند.  


دیشب شب قدر بود. کافی بود دیشب بعد از نیمه شب چرخی در خیابان های شهر می زدی و می دیدی که مردمی که طلبیده شده بودند تا بگویند از دردهایشان از غم ها و گرفتاری هایشان از همه نیازهایشان چه عاشقانه خدا را صدا می زدند بعضی ها هم در خانه هایشان سر صحبت را با معبود باز کرده بودند.

اما باز کافی بود تا چشمانت را بیشتر ریز کنی و دقیق شوی روی آنهایی که هنوز خواب اند آنهایی که همه چیز زندگی شان بوی تعلق گرفته است بوی دلبستگی به دنیا بوی سیاست. سیاستی که شب قدرت را هم تحت شعاع قرار می دهد و انگار برای بعضی ها هم مهمتر از شب قدر می شود.

چند روز پیش یک بنده خدایی می گفت: من تا به حال نه روزه گرفتم و نه مراسم های شب قدر شرکت کردم، ولی امسال می خواهم این کار بکنم و حتما در مراسم شب قدر شرکت کنم.می گفت برای سخنرانی ها می خواهد در مراسم شب های قدر حاضر شود می گفت اعتقادی ندارند به این مراسم ها اما فقط بخاطر...

بنظرمی رسد هر سال که می گذرد ماه رمضان و شبهای قدر غریب تر می شود و طرفدارانش خاص تر، انگار که خدا واقعا آنهایی که لیاقت این شب ها را دارند و هنوز در دلشان ذره ای از امید به رحمت الهی سو سو می زند دعوت می کند و مابقی را...

اولین شب از شب های قدر گذشت. چه چشمانی که دیشب تا صبح از غم سنگینی گناه ها بارید. و چه ضجه هایی که دل ها را آرام کرد و زنجیر اتصال به پروردگار را محکم تر.اولین شب از شب های قدر گذشت و چه چشمان بی خبری که خواب ناز زندگی ماشینی را ترجیح داد به هم صحبتی با فرشتگان و پیدا کردن چراغی برای گم نشدن در پیچ و خم زندگی.

دو شب دیگر مانده است تا دور از هیاهویی پاک کنی بدست بگیریم و غلط های املایی مشق هایمان را پاک کنیم. قَدر را قَدر بگذاری قَدرت را می داند صاحب این شب ها. قدری که چشم بر هم بزنی می رود و معلوم نیست باز هم فرصتی برای قدر داشتنش پیش بیاید.

یک شب دو شب سه شب هم می گذرد ...

به نقل از شبکه خبری برنا

  
نویسنده : امیر تقی زاده ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢۳
تگ ها : شب قدر